سيد علي اكبر قرشي

630

مفردات نهج البلاغه ( فارسى )

من حاربك » نامهء 34 408 ، بيرون شو براى دشمنت ، كار كن بر بصيرت خود و آماده باش به جنگ كسى كه با تو مى جنگد . صحف : ( مثل عنق ) جمع صحيفه و آن چيز گسترده است مثل صورت انسان و نيز صحيفه‌ايكه در آن مى نويسند : « الصحيفة : قرطاس مكتوب فيه » بدين جهت قرآن مجيد را مصحف گفته‌اند ، اين كلمه دوبار بيشتر در « نهج » نيامده است در حكمت 409 فرموده : « القلب مصحف البصر » يعنى : آنچه چشم مى بيند در قلب نوشته مىشود . در وقت محاجهّ با خوارج فرمود : آنگاه كه اهل شام قرآنها را بلند كردند از روى حيله و مكر ، آيا نگفتيد كه برادران ما هستند به كتاب خدا روى آورده‌اند بهتر است كه از آنها قبول كنيم ولى من گفتم : « هذا امر ظاهره ايمان و باطنه عدوان » عين عبارت چنين است : « الم تقولوا عند رفعهم المصاحف حيلة و غيلة و مكرا و خديعة اخواننا و اهل دعوتنا استقالونا و استراحوا الى كتاب اللّه فالرأى القبول منهم . . . » خ 122 178 . صخب : اصطخاب : آميخته شدن صداها به همديگر خواه صداى پرندگان باشد يا غير آن در لغت آمده : « اصطخبت الطير و غيرها : اختلطت اصواتها » فقط يك مورد از آن در كلام حضرت آمده است ، در رابطه با خلقت زمين فرموده : « فاصبح بعد اصطخاب امواجه ساجيا مقهورا و فى حكمته الذلّ منقادا » خ 91 132 يعنى درياى مواج مركز زمين بعد از اختلاط صداهاى امواجش آرام و مقهور گرديد و در افسار ذلت مطيع شد . صخد : صيخود : سنگ محكم . جمع آن صياخيد است كه فقط يك بار در « نهج » ديده مىشود ، دربارهء خلقت زمين فرموده : « و عدَّل حركاتها بالراسيات من جلاميدها و ذوات الشناخيب الشمّ من صياخيدها » خ 91 132 . يعنى حركات زمين را تعديل كرد با سنگهاى سخت « شناخيب » جمع شنخوب به معنى قلهّء كوه ، « شمّ » جمع اشّم به معنى مرتفع مى باشد . صخر : سنگ سخت ، واحد آن صخره است در اقرب الموارد « بزرگى » آن را قيد كرده است و آن سه بار به صورت جمع در « نهج » آمده است ، در خ 1 39 فرموده : « و وتَّد بالصحور ميدان ارضه » خداوند با احجار بزرگ بالا و پائين رفتن زمين را ميخكوب كرد ، مشروح آن در « ارض » گذشت و نيز در خ 226 و 108 آمده است . صدد : صدّ : گاهى به معنى اعراض و گاهى به معنى منع و برگرداندن است و آن فقط شش بار در « نهج » ديده مىشود ، در مقام موعظه فرموده : بر شما از